May 24, 2009

من

گفت: در قلبم میبوسمت
گفتم: کدام قلب؟
گفت: همان که سپرده بودمش به دستهای مهربان تو
گفتم: کدام دست؟
گفت: همان ها که روی لبهایم بود مدام
گفتم: کدام لب؟
گفت: همان که اسم تو را لحظه لحظه تکرار میکرد
گفتم: کدام اسم؟
گفت: همان اسمی که همه هستی ام بود
گفتم: کدام هستی؟
گفت: تو
گفتم: من؟! کدام من؟!!!

May 7, 2009

تو

همه چیز را باختم تا تو بیایی؛ حالا در جهنمی که لحظه هایش با تو بهشت است تا کی تنم تاب می آورد را نمی دانم

April 23, 2009

هوای تو

من از هوای عشق تو دل بکنم
یا نکنم

January 7, 2009

غریب عصر عاشورا

87.10.18%20Ashura.jpg

January 1, 2009

سلام زندگی

Sepehr-5%20dei%20mah.jpg

December 11, 2008

سياه مثل شب

ميان ازدحام ثانيه ها بغض تو مرا به دار ميكشد
ثانيه هاي من سبز ميشد اگر سرخي قلم موي ات را دريغ نميكردي
حالا سياهي مانده است مثل شب
بي هيچ دستي
بي هيچ هواي نفسي
بي هيچ فرصتي
ثانيه هاي سپيد حسرت بار اين روزها
آرزوي با تو طي كردن اين لحظه ها
ميان قهقهه خنده آسمان من و او
آرزوي آبي آسمان من و تو
كه مثل يك اندوه ماند روي ديوار زندگي
چه دردآور دود شد
و تو چه بي رحمانه سپيدي بوم را سياه كردي
سياه مثل شب

November 29, 2008

عارف

آقاي عارف مربي كوه من كه بسيار از او آموختم مرد.
به همين سختي
پيش از اين از او گفته بودم عكس از روزهاي كوهنوردي و روزهاي تلخ زمين گير شدنش گذاشته بودم. تلخ جان داد

November 6, 2008

سپهر

18102008440.jpg
سپهر متولد شد
هجدهم مهر ماه
هوشيار
درست زماني كه مادرش از هوش رفت. گريه بودن سر داد وقتي فرشته ها او را از دامان خدا سپردند دست مشتي آدم سبزپوش.
سپهر متولد شد
نعمت بودنش رحمت خداست
حالا دستهايش در دستهاي مادر مشتي است تا بزرگ شود و برود به استقبال روزهاي زندگي
مثل مادر
سپهر آسمان زندگي است
آبي و بي انتها
سپهر باران رحمت خداوندي است
هر لحظه كه مادر نگاهش مي كند دعا مي كند كه هيچ كس از اين نعمت بي بهره نماند.
02112008450.jpg

September 22, 2008

رمضان امسال

امسال چقدر ماه رمضان متفاوت است. امسال همه چیز جور دیگری آغاز شد. روزه داری من هم جور دیگری است.
شب زنده داری هم متفاوت
ای که از آل علی دم میزنی
بر یتیمان علی سر میزنی؟

September 4, 2008

دوباره تو

حس بومرنگ در من است
دورِ دور
نزدیک ِ نزدیک
-----
حس روزهای اول تست که ریشه دواندی و نشستم در تمام لحظه های تو. حالا پس از این یلدایی که سالها را در خود جا داد میایی مثل بومرنگ. من بهت زده ام و نمی دانم چه باید کرد. دور بمانم و هیچ نگویم که توانم نیست. پیش آیم مثل همیشه هراس این سالهای یلدایی مرا میگیرد. که نکند دوباره تو آن شوی که نباید و من ...بمانم
نیلوفرانه من که خشک شدی و دوباره جان گرفته ای و از من روان میشوی تا خورشید دیگر با من چنان مکن که چنین شوم. نمیدانم در من چه میگذرد و من چه کسی را در خود دارم اینگونه ناتوان و در انتظار. تاوان شبهای یلدایی است یا سرپیچی من از او
همه چیز در هم پیچیده و دل فقط به او دارم و رحمت بی انتهایش در این شبهایی که از ذکرش هم محروم شده ام.
به هم میبافم در تنهایی خویش و ناتوانی و گوشه نشینی

July 23, 2008

ديوار

ديوار ديوار است
نه كم و نه بيش
سايه دارد
تكيه ميكني
سقف مي سازد
محافظ تست در باد و باران
رويش خاطره مي نويسي
...
ديوار است
فقط همين

June 29, 2008

تولد نحس

متولد شدم چند روز پیش
و این روزها از بستر مرگ این چند ماهه آرام برمیخیزم. پایت این روزها به خیالم هم راه نمیبرد چه رسد به توی تمام قد! چشم دوخته ام به تحولات این چند ماهه. راه رفتن را دوباره تجربه میکنم . روی شیب تند کوه نفس میزنم نفس میزنم نفس
کوله بارم پر از زندگی است
پر از هیاهوی بودن
من سرخ رز قرمز توام و سپید میدوم مثل آن یکی. هم قدم روزهایم شو و شبهایم را به من واگذار که برخاستن تنها راه توانمند شدن در شیب تند کوه است.
به همین سردی به همین بی حسی

June 6, 2008

---

تو جگر گوشه مايي برو الله معك
من كه دل باخته ام سوي جگر مي نروم

May 13, 2008

خاطرات

بسوزان
برگ برگ خاطراتم را بسوزان
.
.
تا نماند دیگر از من یادگاری
در خزانی یا بهاری
بسوزان
بسوزان

Syndicate this site (XML)
Powered by
Movable Type 3.34