November 16, 2004
تهي...
مانده ام خالي از هرآنچه داشتم!
و تهي بي هيچ تصويري
شتابزده به پاي تمدن ميگذارم
دستهايم را پينه اي بيش از اين بايد
وعمري كشيده تر
آری ، گاهی اوقات تهی شدن لازم است
بایستی ظرف دل و هر آنچه که در آنست تهی کرد تا زنگارها شسته شود
و ان را با تصاویر جدید آذین بست تصاویری که تصویری ازخاطرات گذشته و نویدی بر آینده اند.
م.ا
هيچگاه تهي نخواهد ماند آنجا كه خالي مي شود از تصوير، از نقش، از رنگ،...
و چه بسيار قابهاي تهي مانده از نگاره هايي كه سكوتشان گواه نقش هاي شهرآشوب و پرفريادشان شدند
بيستون را به ياد آر و فرهادتراش را، نگاه كن كه چه خاطراتي تلخ و شيرين وارونه ثبت است در نگاه سرآب
كافيست آهسته پلكها را بر هم نهي و بخواني...
مي دانم سخت است و نفس گير اما انديشه اينكه هميشه تصاوير بهتري هم هست حتي به اندازه يك ثانيه عمر، دستهاي خسته و پينه بسته را تواني دگر خواهد بخشيد.
پينه اي بيش از اين بايد در سرم !
Posted by: najdi at November 16, 2004 08:27 PMکاش تهی می شدم از این همه کابوس
Posted by: امین at November 16, 2004 02:28 PM