November 16, 2004

تهي...

مانده ام خالي از هرآنچه داشتم!
و تهي بي هيچ تصويري
شتابزده به پاي تمدن ميگذارم
دستهايم را پينه اي بيش از اين بايد
وعمري كشيده تر

پرنیان November 16, 2004 06:36 AM
Comments

آری ، گاهی اوقات تهی شدن لازم است
بایستی ظرف دل و هر آنچه که در آنست تهی کرد تا زنگارها شسته شود
و ان را با تصاویر جدید آذین بست تصاویری که تصویری ازخاطرات گذشته و نویدی بر آینده اند.
م.ا

Posted by: ساکن کوی رندی at November 18, 2004 05:32 PM

هيچگاه تهي نخواهد ماند آنجا كه خالي مي شود از تصوير، از نقش، از رنگ،...
و چه بسيار قابهاي تهي مانده از نگاره هايي كه سكوتشان گواه نقش هاي شهرآشوب و پرفريادشان شدند
بيستون را به ياد آر و فرهادتراش را، نگاه كن كه چه خاطراتي تلخ و شيرين وارونه ثبت است در نگاه سرآب
كافيست آهسته پلكها را بر هم نهي و بخواني...
مي دانم سخت است و نفس گير اما انديشه اينكه هميشه تصاوير بهتري هم هست حتي به اندازه يك ثانيه عمر، دستهاي خسته و پينه بسته را تواني دگر خواهد بخشيد.

Posted by: واحه at November 17, 2004 09:15 PM

پينه اي بيش از اين بايد در سرم !

Posted by: najdi at November 16, 2004 08:27 PM

کاش تهی می شدم از این همه کابوس

Posted by: امین at November 16, 2004 02:28 PM