November 20, 2004

مرز ميان عشق و هوس

               درياچه گهر، درود، تابستان 1383 
خانه اي خالي، آرام
صداي التهاب تن هاي عصيان روي گلهاي زرد، روي حجم لرزان خيال
طعم چاي داغ
پنجره پوشيده
من و تو آويزان، بي حجم 
انگشتها بي پروا روي زاويه صورت، كشيده تا انتها
رقص دست
بلندي قامتي در آغوش كوچك آرزو
ديوار، ديوار، ديوار، ديوار
صداي خشكي آب
صداي همسايه
صداي دوره گرد كوچه
صداي پاي پله
صداي هراس!
گم مي شود همه در صداي لبهاي التماس
نه لحظه اي به هوس
كه ساعتها در عشق
مكرٌر
تا مرز ميان عشق و هوس و دوباره از عشق 

پرنیان November 20, 2004 10:44 AM
Comments

سلام پرنيان عزيز
مطالب شما تامل بر انگيز است.
موفق باشيد
صبا

Posted by: saba at November 24, 2004 08:49 AM

سلام
يه نفر لينك اينجا رو بهم داد... اومدم ديدم نوشه هاي خوبي داره گفتم يه تشكري كنم و يه خسته نباشيدي عرض كنم ...
موفق باشيد

Posted by: نبي at November 23, 2004 09:24 PM

سلام. گفته بودين كه شيمي تدريس كردين. اگه به فيزيك ايتيك هم علاقه دارين، مطلبي كه تازه توي وبلاگم گذاشتم مي تونه براتون مفيد باشه. شاد باشيد.

Posted by: ترانه جوانبخت at November 23, 2004 02:47 AM

به نام مهرآفرين
سلام پرنيان عزيز
بسيار ناب مي نگاريد.
آواي سبزي است در نهاد شما .
عكس هاي شما نيز بسيار لطيف و لبريز از سخن است.
توفيقتان مستدام باد.

Posted by: مرضیه at November 22, 2004 10:06 PM

چه هوايي است كه چونين مي كشد و مي شكند و مي سازد
چه مي شود هراس لحظه ها را؟!
چهار ديوار سايه ها را و نگاه پنجره را!؟
پيچيده در اسليمي ها ي حرم خاطره
و شگوه آفتاب
آغازي در ازل
تماميتي در ناتمام
غزلي داغ در ليوان خالي چاي.

Posted by: واحه at November 21, 2004 11:18 PM