December 29, 2004
انتظار

شتابان
میبافم
به قامت بلند انتظار
انتظارِ یك آوار
انتظاریاز جنس نخواستن
...
میان بوسهها فاصله است
من كه بوسه را تجربه كردهام
سرد
گرم
و تو كه رنگ پاشیدهای
روی بوسیدن
...
مچاله میشوم
دور میافتم
و تمام
میبافم به قامت بلند ا...ن...ت...ظ...ا...ر
hameye omr dir residim.
Posted by: saman at January 16, 2005 10:26 PMو اما انتظار زيباست،
اري همانند صعود به قله كه در بدو صعود همه را به واهمه وا مي دارد
انتظار هم اينگونه است
زيبائيش بدان جهت است كه در پي آن مقصودي نهفته است
منتظر را لذت صعودي خاهد چشاند.
م.ا
زيبايي قلمت با تصوير زيباي انتظار تكميل شده. پيروز باشي و سربلند.
Posted by: kati at January 1, 2005 12:09 PMزیبا بود عزیزم. خسته نباشی.
Posted by: خیال تشنه at December 31, 2004 04:17 PMهدايا رو ميشه نپذيرفت. اما وقتي پذيرفتيم شكايت دور از نزاكت است. هرچه باشد هديه اي است پذيرفته شده.
Posted by: Note On Nothing at December 30, 2004 10:48 PMسلام پرنيان عزيز .... نشسته ام و بافتن ات را مي نگرم .... درين فكرم كه زمستان فصل بافتن است ... بافتن رشته هايي كه جايي و روزي گسسته شده است ... تار و پود قلبي كه روزي گرماي تپش اش رو حس ميكرديم ... رشته ي انسي با ياري كه روزي رفت ... زمستان فصل بافتن است ... بياد مادر بزرگي افتادم كه روزي رشته هاي پيوستگي ما را در بافتن اش زير آن كرسي قديمي بهم گره ميكرد و وقتي رفت آن تارو پودها از هم گسست ...
Posted by: رضا at December 30, 2004 08:32 PMانتظار چه سخت است و بافتن به قامتش چه دشوار تر ......
تلخي انتظار را شيرين کنيم به لبخند
زيباست زيباست ....
در ضمن اين چشمان برايم آشناست .....
سلام پرنيان عزيزم ممنونم كه هنوز به من سر ميزنيد
دوست دارم با شما بيشتر آشنا شو
دوست داره شما محبوب
رد بوسه های پنهان
پشت بلورهایی که در خلوت خویش
خیس مانده و بارانی
و نگاهی منتظر
تا بادبادکهای بی نخ
رها چون ستاره
در جذبه کهکشانی بی پایان
داغ تر از آفتاب
غریو رنگ و تماشا
میان حجم بی رنگ بودن
در فصل فصل فاصله ها
...
آری " میان بوسه ها فاصله بسیار است"
سرد
ماسیده بر صورتکان مومی
و گرم
در التهاب خواستنی بی پایان
همیشه موقع بافتن دستام می لرزید. هیچ وقت نتونستم نقشی رو که خودم دوست دارم دربیارم. فرار کردم که دیگه خودم ببافم با دستای خودم، امیدوارم این یکی یه چیزی از آب دراد.
Posted by: امین at December 30, 2004 01:14 AMبافتن در نوشتار مفهوم زندگي است. مفهوم روزهاي عمر را گذراندن. مثل بافتن گبه و...
Posted by: پرنيان at December 29, 2004 10:14 PMخب يکی چند سطر خوب. تناظر بين تجربه و سرد و گرم. سطر آخر با جداکردن حروف کلمه انتظار مفهوم را خوب می رساند. ولی نفهميدم چی را می بافی؟!
Posted by: سيبستان at December 29, 2004 09:43 PMسلام عزيز:
بالاخره توانستم صفحه ات را باز كنم. خيلي قشنگ ودل چنگ مي نويسي
به وبلاگ من هم سري بزن.
