March 01, 2005

بمان

                      ليورپول.2003  
ترانه ‌های   دوباره   شبانه ‌های    غریب
نگاه   نرگس   عاشق   نگاه های   نجیب

صدای    مبهم    باران   صدای   ناله   آب
و  چشم‌های  ترنم میان  دست  شكیب

هوای  صبح  و  سپید‌ه  هوای  پاك   بهار
نبوده  فصل   زمستان  نبوده  زخم  رقیب‌

تو  مانده‌ای و طراوت  تو  مانده‌ای و  امید
تو  بوده‌ای همه رؤیا، تو بوده‌ای، تو حبیب

منم  تغزل  آهی   در‌‌ این   هوای    خزان
تو بوی عطر نسیمی در این فرازو نشیب

بمان  ترانه سرایم  میان  اینهمه  عصیان
بمان  كه  من  نهراسم ز  روزگار  حسیب

پرنیان March 1, 2005 08:05 PM
Comments

سلام پرنيان
هميشه پيروز باشي با آثار بهتر!

Posted by: fahime at April 10, 2005 09:45 AM

سلام دوست هنرمند بروزم و منتظر نظر زيباي شما

Posted by: فانوس خیس at March 10, 2005 09:31 AM

چه زيبايند خلوت شبانه هاي تو
روي كلماتي آبي چون مهر باران بر تن داغ و مهجور كوير
پيوسته قلمت مانا و پر مهر
پاينده باشي

Posted by: vaaheh at March 9, 2005 08:06 AM

بمان ترانه سرایم میان این همه عصیان
بمان که من نهراسم ز روزگار حسیب
...
نشسته ای به تماشا در این سرای غریب
و اوست که می رود آخر تو مانده ای و شکیب
...
دلم گرفته پرنیان_گلم. ای کاش که می ماند و نمی رفت!

Posted by: نوشا at March 8, 2005 10:09 PM

پرنيان عزيز چند روزي است خبري نيست؟

اميدوارم هر چه زودتر با مطلبي جديد بيائي

Posted by: علیرضا at March 8, 2005 08:50 AM

مثل هميشه ستايش برانگيز . . . شاد باشي

Posted by: bahar at March 8, 2005 08:20 AM

سلام
امروز براي بار اول پرنيان ملكوت را خواندم
وحلقه ديگري از ملكوت...

باز هم سلام

Posted by: علی at March 8, 2005 06:08 AM

به نام حضرت عشق
پرنيان عزيز سلام
در اين بكر لحظه ها كه شميم بهار وزيدن گرفته و زمين پنجره پنجره مي گشايد
به شوق آمدنش هياهوي جان شگفت است در جستجوي ناب بهار آفرين جهانش.اميد كه اين انقلاب هاي بهاري فصل فصل زيستنمان را مانا باشند.

سروش مهر هماره در دلت جاويد.

Posted by: مرضیه at March 7, 2005 09:47 PM

من از طلاقی صبح و شکوفه آمده ام..! من از صدای رويش سبزينه ها خبر دارم. بهار آمده برخيز کوچه را جارو کن . بشوی پنجره را و کاکلی ای که خسته ز سرما رسيده از سفر را به کرم دانه هايت ميهمان کن..! از اينکه به وبلاگ من سر ميزنيد خيلی خوشحالم.. .... مهر افزون ... خوش زی....

Posted by: parsa_8m at March 6, 2005 09:04 PM

نمیدونم گرفتار هستم یا دچار ...
بگذریم.
نمیدونم اسیر هستم یا زندونی .... بگذریم.
نمیدونم خودم هستم یا خیال .... بگذریم.
نمیدونم فراموش کردنیه یا به خاطر موندنی .... بگذریم.
نمیدونم تنها مونده یا تنها بودن ....
بگذریم.
نمیدونم سکوته یا ساکت بودن ... بگذریم.
نمیدونم دوست دارم یا دوست داشته شدم ... بگذ....
راهی برای گذر نیست ... باید ماند و تماشا کرد ...
باید ماند و ادامه داد ... باید ماند و .... فقط باید ماند ...
شاید پوسیدنی در راه است ... بیا اینبار هم بگذریم.

Posted by: parsa_8m at March 5, 2005 10:52 PM


زمانها چه زود ميگذرند ... ولی رايگان نيستند ..... قيمتشان را پرداخته ايم .... بسيار گران .. بسيار سخت ..... سخت تر از انچه که آسان به نظر آيد ....
يادت هست آيينه که شکست چهره مان هزار تکه شد نميدانستم کدام تکه منم و کدام تکه تو ...! و تو چقدر ترسان بودی که مبادا ... چينی دل نيز ترک بردارد از نا گفته هايی که بی هيچ گفتگو در ميانمان گذر کردند و رفتند .! چقدر عجيب بود سيب سرخی که به واژه مبدل شد و تو نيز ندانستی سيب را چه کسی بلعيد و من هنوز هم از هبوط خويش خوشنودم.
ما از بدو تولد تا ختم آخرین جرعه نفس هایمان به دنبال رسیدن به انتهای پنجره ایم ... و عشق روزنه ایست برای رسیدن به انتهای پنجره دوست داشتن ....!

Posted by: parsa_8m at March 5, 2005 10:49 PM

سلام به گل اميد ، سلام به آيينه خورشيد ، سلام به رنگ صورتي زيباي دلت....... شعرت در عين سادگي توان بردن آدمي به نا كجا آباد عشق را دارد ..... ( البته من فكر مي كنم اين انرژي تو در پس شعره كه منو مي لرزونه و تا آخر عشق مي بره ) ما شاالله به هرم نفسهات .......

Posted by: rah at March 4, 2005 04:56 PM

پرنيان عزيز سلام ..... ممنون از نقطه نظراتت و در پاسخ به سوالي كه كرده بودي بايد عرض كنم به باور من اولين گام براي حل مشكل احساس مشكل است ! و دريافتن موقعيتي كه داريم ... يعني از دست دادن اعتماد به نفس مان چاره اش همين درك وضعيت است بعد وقتي ورودي هاي درد را دريافتيم ميتوان با بستن آن تا حد بسيار زياد چاره جويي كرد و از دردهايمان كاست ....... شعرت تغزل دلنشيني است با ضرب آهنگي تاثير گذار و نافذ ! كه مخاطب را زير چتر خود ميگيرد و آينه اي از عشق در پيش رويش مينهد ...... بسيار عالي است احساست .

Posted by: رضا at March 3, 2005 07:23 PM

همیشه گفته ام جنس سروده هات با خیلی ها متفاوت است واقعا" لذت بردم هم از متن شعر هم از استعاره هائی که بکار بردی.

در ضمن پرنیان شاد باشد بهتر است

درود و بدرود

Posted by: علیرضا at March 3, 2005 09:15 AM

سلام خيلي زيبا بود لذت بردم منم بروزم و منتظر دوتا عكس از خودمه ببين نظر بدي خوشحال مي شم

Posted by: فانوس خیس at March 2, 2005 02:21 PM

بيچاره ماه ......

Posted by: آخرین ققنوس at March 2, 2005 07:48 AM

مستي نگاه نرگس ها را تو خوب مي فهمي ,پر از طراو ته واين جمله صداي مبهم باران صداي ناله آب كه خيلي قشنگه

Posted by: التهاب بی پایان at March 2, 2005 07:33 AM

سلام....چه زيبا خيلي خوب بود لطيف بود ولي از لحاظ فضا وساختار نا همگن هايي وجود دارد كه نمي شه از ان گذشت مثلا روزگار حسيب كه از فضا دور است ري هم رفته لطيف زيباست دوست داشتم خيلي حرف بزنم از نوع فرم ساختار شعر بررسي كنم ولي چه كنم كه اينطور نميشه و مجالي ديگر مي خواهد ...بدرود ...در پناه حضرت زرتشت

Posted by: صادق دارابی at March 2, 2005 07:11 AM

خيلي در اين حال و هوا مزه داد بهم. ممنون

Posted by: امین at March 1, 2005 10:42 PM

سلام ...... حال و هواي غريبي داشت ....خيلي لذت بردم.دستت درست

Posted by: آمیرزا قلمدون at March 1, 2005 09:59 PM
Post a comment









Remember personal info?