October 22, 2005

يارب

                دکان داوود نبی-سرپل ذهاب-کرمانشاه 1384


در پناه توام چه باک دارم از آنکه متحجر بخوانندم. تمدن را به آنها واگذار مي کنم، آنها که در فراموش کردن تو تمدن مي جويند. من عبد توام و اين شبها تو مي داني چقدر آرامم. و تو مي داني که در تمام لحظه ها ي زندگي با هر نفسم نام توست. و با هر قدمم قدرتي که از تو وام گرفته ام. در اين شبهاي عظيم که مولايي رستگار مي شود هر دم دستهايم رو به تو ست و به عظمت همان مولا پناه مي برم در سايه رحمت تو

اللهم اني اسئلک باسمک يا الله يا رحمن يا رحيم يا کريم يا مقيم يا عظيم يا قديم يا عليم يا حليم يا حکيم سبحانک يا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار يارب

پرنیان October 22, 2005 07:03 PM
Comments

برو اي گداي مسكين در خانه علي زن
كه نگين پادشاهي دهد از كرم گدا را

Posted by: علی at October 26, 2005 10:10 AM

و لا يمكن الفرار من حكومتك...

Posted by: باد صبا at October 25, 2005 12:37 PM

نياز خدا نيست! نياز من است به اين لحظه ها . تو بگو امروز، بگو يك ماه ديگر يا هر شبي و هر لحظه اي. برايم هر شب، شب قدر است. بلاهت نيست ! نگاه كن به همه دستهايي كه با خلوص نيت رو به خداست. نگاه كن به همه چشم هايي كه آب دارد از كرده ها و ناكرده هاي خويش. تو هر شب در حساب رسي خود باش، اما باش! نيازي به سمبل نيست نياز به روزي خاص. و اگر نباشد اين روزها هيچ روزي به خود نخواهيم آمد از كرده خود عزيز!

Posted by: پرنیان at October 25, 2005 07:17 AM

گور بابای تمدن، آدم اون‌قدر ابله نباشه که فکر کنه خداش هم نیاز به سمبولیک کردن بعضی روزها داره! گیر ادا نباشه!

Posted by: ‌‌ at October 25, 2005 02:05 AM

زيباست خوش به حالت خوب است دل آدم به يكجايي قرص باشد آن بالاها ..خوب است دلت قرص باشد كه رو برنگردانده (برگردانده؟)نميدانم افتاده ام به تب لرز و هذيان اين شبها ...التماس دعا

Posted by: صحرا at October 24, 2005 12:57 PM

سجاده ام كجاست؟
مي خواهم از هميشه ي اين اضطراب برخيزم ...
اين دل گرفتگي مداوم شايد،
تأثير سايه ي من است،
كه اين سان گستاخ و سنگوار
بين خدا و دلم ايستاده ام.
سجاده ام كجاست؟
التماس دعا

Posted by: آرام at October 24, 2005 05:41 AM
Post a comment









Remember personal info?