September 04, 2006

هوای نو

اینجا هم هوای تو پیچیده. مثل همه جا.
گفتی:
در  پای   تو   افتادن   زیبا   قدمی   باشد
ترک سر خود  گفتن شایسته دمی باشد
به تو نگاه کردم و به حرفهای خود که تو را نرنجانده و نه بازداشته و مگر چیزی جز آسمانی بودن است! بتراش زمین را از همه آسمان.
از سعدی خواندی:
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
ما را که تو  منظوری  خاطر  نرود  جایی
روبروی خود ایستادم و دیدمت. شده ای همه من و شده ام همه تو
تو که این چنینی با من بگو کجا ببرم همه تو را و در کدام باغچه بکارمت که گل بدهی و من باشم و باشم و تو. بو کنم تو را بی آنکه بروی و تو باشی و باشی و باشی و من که زمین تو ام، که قد بکشی و ساقه ات را بلند کنم و لحظه های رستن ات را بنوشم.
دیوانه عشق ات را جایی نظر افتادست
کآنجا   نتواند    رفت    اندیشه    دانایی

من دست نخواهم برد الا به سر  زلفت
گر دسترسی باشد یک  روز به یغمایی
 

* با عرض معذرت قسمت نظرات مشکل دارد.

پرنیان September 4, 2006 09:05 AM
Comments
Post a comment









Remember personal info?