November 25, 2004
برگرد
ای آنكه می خرامی از راه دیده برگرد
با صبح ای طلو ع فصل سپپِده برگرد
ای آنكه در نگاهت ابر بها ر داری
باران رحمتی از آتش رسیده برگرد
ای آسمان آبی در پیكر بلورت
شب خفته در نگاهت، شب نارسیده برگرد
رفتی قرار بردی گو یی بهار ما رفت
هجران چنین خدایا شیرین ند یده برگرد
از آفت نگاهت اشكی چكد به دامن
از دامن دل ما خون نا چكیده برگرد
دیشب به خواب دیدم خورشید در غروب است
خورشید تا بناكی صبح سپیده برگرد
9 مرداد 1379
برگرد ای همیشه ی جاوید-سوشیانت-
هامون تشنه منتظر گام های توست
بسیار عکسای زیبا و مطالب خوندنی اینجا دیده می شه بازم می آم به شرطی که مزاحم نباشم و به من هم سر بزنید
دوباره سري به وبلاگت زديم ولي ايندفعه من تنها نبودم بابا بود بنفشه و افسانه ، خلاصه شعر "برگرد" را خوانديم و لذت برديم بقول مهشيد تقصير ما نبود برگرد ما را بر سر ذوق آورد.
من منتظر "در كوچه هاي ذهن من ياد تو غوغا مي كند" هستم .
دوستدارتان عليرضا و افسانه
ساعت 21:05 ، دوشنبه
با هر زبان بگويي "برگرد" او نيوشد
اما توان برگشت انگار او ندارد
آخر اگر بيايد هر شب دگر نباشد
او را نواي ياري كه خواندش: "برگرد"
سلام .
شعر شما ما را هم سر ذوق آورد ...
تقصير ما نبود...شعر شما زيبا بود!
وه که چه دوست داشتني بود اين شعر .
لطيف و ساده و کامل. راحت به دل مي نشيند.
حدس ميزدم که بايد مثل بقيه کار هايت زيبا باشد.
امشب من و افسانه دوباره به نوشته هاي شما سرکي مي کشيم.
منتظريم هر چه زودتر بقيه شعر هايت را در اين سايت ببينيم.
پر توان که هستي
پس پيروز باشي و پيروز و پيروز ....
ساعت 12:10 روز دوشنبه
9/9/83
عليرضا
سلام دوست گرامي و پرنيان صفتم ..... شعر لطيفي بود و البته نميدانم بازتاب حال و هواي انتخابگر است يا بر آمدن ذوق و رفتن حالي ؟ بهر تقدير لذت بردم و باز ممنون بي اندازه خوشحالم كردي .
Posted by: رضا at November 29, 2004 12:03 AMآرامشي ژرف در بيكران رهايي از خاطره اي باراني.
Posted by: خلوتگزيده at November 26, 2004 10:00 PMموفق باشيد بسيار جالب بود
Posted by: Ehssan at November 26, 2004 9:09 AMواقعا زيباست!
و چه حس غريبيست در غروب آرميده اين شعر كه ميبردم تا وسوسه صبحي ديگر!
هنوز آفتاب نزده درين شهر
رسيده ام و با اين شعر طلوع خورشيد اين غربت را منتظرم
پاينده باشيد و پرتوان
