January 12, 2005

سیاه

                          تهران، 1382

كنده‌ام
خوابیده‌ام استوار در تنگنا. از چهارگوش مستطیلی‌اش آسمان ابری است، گرفته و برف می‌ریزد و درون حفره چشمانم جمع می‌شود و آب، پلك نمی‌زنم. می‌ریزد، می‌ریزد و سرد تمام تنم. بوی سردی می‌پیچد و صدای سرما . خون یخ می‌زند و خط می‌كشد كف دستم، صاف و محكم. سفید پوشیده‌ام در انتظار.
...
می‌نشینم روی خاكِ نمدارِ برف گرفته. تا می‌خورم، پنجه در خاك می‌زنم، در انتهای چهارگوش گره می‌خورم در خويش، سفید پوشیده‌ام. مشت می‌زنم و می‌پاشم.
...
برف می‌آید و خاك. درون حفره چشمانم ذوب می‌شود و می‌پوشاند قهوه‌ای، سرد و تیره. پلك نمی‌زنم. سفید پوشیده‌ام. دهانم پر است و حنجره‌ام پرتر.
آسمان قهوه‌ای است قهوه‌ای. خوابیده‌ام استوار.

پرنیان January 12, 2005 4:48 PM
Comments

سلام و عرض ادب و ارادت !
نوشته تان بسیار زیبا بود . زنده باشید . بلوط را هم مزین کردید . ممنونم

Posted by: جلیل آهنگرنژاد at January 17, 2005 3:51 AM

مي خوانم و خط به خط تمام مي شوم
مي لرزم و در سپيدي برف مي مانم سياه...

Posted by: vaaheh at January 16, 2005 7:33 AM

خدا نکنه. ولی خیلی قشنگه تنم لرزید

Posted by: امین at January 13, 2005 3:30 PM

اینجا قهوها ی خاصی است. با این رنگ تجربه احساسی کمتری داشته ام. فرصت را غنیمت میشمارم برای شروعش

Posted by: علیرضا at January 13, 2005 12:58 AM

مرسی عزیزم
قربانت حمیرا

Posted by: خیال تشنه at January 12, 2005 10:35 PM

حق با توست حميرا جان تغيير دادم.

Posted by: parnian at January 12, 2005 7:36 PM

پرنیان عزیزم مطلبت پر از عطر سیاه غم بود. خوبی این چهار فصل زندگی این است که هر فصلی اش رنگی دارد. این رنگ هم حتما رنگ خواهد باخت. در مورد موزیکی که روی صفحه ات گذاشتی بگویم که من اولین کتابم "از کویر تا دریا سوختیم" را را با شنیدن این موزیک و صدای خوب شجریان نوشتم. این موزیک را زمانی گوش می کردم که 63 نوجوان در فاجعه آتش سوزی گوتنبرگ جان خود را از دست دادند.
بگذریم موزیک همراه با متن چندان مناسب وبلاگ نیست. متن موزیک من را از متن تو دور می کند. البته من وقتی مطلبت را می خواندم موزیک را بستم.
شاد باشی عزیزم.

Posted by: خیال تشنه at January 12, 2005 7:09 PM