January 28, 2005
مولا علی...

چهار بود يا چهارو نیم صبح، تاریك بود آسمان و دلم نورانی.وقتی حركت خانهها و خیابانها تمام شد نفس كشيدم.كفشهایم جا ماند و داغی زمین در من نشست. صدای اذان گل كرد از گلدستههای نور و صدای تضرع پاشید روی صورتم. میدویدم؟ آرام بودم؟ كسی دستم را گرفته بود؟ نفس میكشیدم؟ انتظار این لحظهها چند سال در من خشك مانده بود كه آنروز، آن صبح غریب، میپیچید در من و بالا میآمد؟ دیوار را چرخیدم و حریم امن او آرامم كرد. چشم باز كردن نمیتوانستم و كسی مدام میپرسید "باورت میشود؟" زانو زدم در آستانه در وكبوترها نشستند روبروی سكوتم. تمام او، همه من، اذان و كبوترها ...چه باید طلب میكردم میان اینهمه حضور؟ هیچ جز او.
salam dostan mola ali neshane mardanegi bodan va hastan agha ali mesleshon hich vaght roye zamin be vojod nemiad faghat doostan agar in jam hastim ya ali begim va doa konim ke ye zare az marame agha dar vojode ma ham bashee ya ali ali ali ya hagh ya mola madadi bereson dostan doam konid ya ali madadi
Posted by: pourya at February 15, 2005 8:49 PMسلام
با اين عكس بي اختيار بارگاه ملكوتيش را از راه دور زيارت كردم
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
Posted by: علیرضا at February 1, 2005 9:04 AMسلام عزیزم
این روزها در حال و هوای دیگری سپری می کنی. بهرحال به حست به هر زبانی که باشد احترام می گذارم و به سهم خود عیدتان را تبریک عرض می کنم. این آهنگ مرا سخت بیاد سید خلیل عالی نژاد معلم ام انداخت. یادش گرامی باد.
سلام
پرنیان، عیدتان مبارک باد.
و....
باقی بقایت
وسوسه عاشقي آدمي را تا كجاها كه نمي برد و مي برد!
و چه زيباتر از آنكه در ميان آن همه بخواهي هيچ جز او كه همه چيز است و بي او هيچ همه چيز...
براي من هم دعا كن پرنيان عزيز
يا علي.
