May 26, 2005

اول و آخر او

رضوان مواني                                 
حرفهايشان مثل طنابی پيچيده می‌شد دور نفس هايم و نام مولا آرامشم مي‌داد سالهااست كه پدر رفته است و هنوز مرا از ديدار اين جماعت منع می‌كند در خوابهايم. حضور رضوان كه از دورها آمده بود نزديكترم كرد به آنها و ديدم كه چگونه در هم پيچيده‌اند و انگار هيچ. چه تفاوتی است ميان ما؟ بی‌دليل هزار شاخه شده‌ايم و هزار رنگ . گوش كه ميسپاري همه يك صدائيم و خداست كه حضورش جلوه می‌كند در هر كلام و عمل ما، فقط اگر معتقد بمانيم به آنچه می‌گوئيم و عامل به آنچه معتقديم در هر مسلكی و به هر نامی، درويش، فقير، ياری ... و فراموش نكنيم كه آنچه در دست ماست امانت است و اوست همه چيز.
بزرگ است مولا و مظهر صفات حق
يا حق

پرنیان May 26, 2005 10:22 AM
Comments

حضور پرنياني شما ما را كافيست. و دل اميدوارتان پاينده باد پرنيان جان.

Posted by: باد صبا at June 6, 2005 1:06 PM

ما به يكديگر شدن سر مي زنيم......... ما به اوج روح هم پر مي زنيم.....
لحظه وصل تن و جانست اين........... روح مذهب اوج عرفان است اين
(اول و آخر او)

Posted by: rah at June 4, 2005 5:58 PM

http://www.maniha.com/akhgar.ali.htm
علي اخگر تنهايمان گذاشت و رفت

Posted by: علی رضا خسروی at June 4, 2005 4:00 PM

باز هم به روز شده. شما كجايي؟

Posted by: باد صبا at June 1, 2005 11:21 AM

كفر است در اين مذهب خود بيني و خود رايي

Posted by: حمیدرضا at May 30, 2005 1:15 PM

سلام
کلام های قشنگی نوشته ای آدم را به اندیشیدن وادار می کند.
بدرود.

Posted by: ساکن کوی ردی at May 29, 2005 1:56 PM

خيلي خوشحالم كردي از كامنت. ممنون. خواستم به گويم كه باد صبا تازه شده.

Posted by: باد صبا at May 29, 2005 7:12 AM

چقدر با كامنتي كه واسه واحه گذاشتي آروم شدم. "بگذار دلت گم بمونه آرامشت را مديون جايي هستي كه دلت ساكن شده، آرام بمان و گم شده" خودت شايد ندوني با كلمات چه كار كردي كه اين حس به آدم دست ميده.

Posted by: التهاب بی پایان at May 28, 2005 8:03 AM

سلام
عالم محضر خداست...و هر چيز را خوب بنگري او را مي يابي
در پناه حضرت حق

Posted by: فانوس at May 27, 2005 12:07 PM

خوشوقتم

Posted by: saeed at May 26, 2005 8:29 PM

من نگفتم نوعش خوب بود فقط دعا ميكردم كه نيت شان خوب باشد

Posted by: Parnian at May 26, 2005 5:31 PM

به گمانم براي اوست كه نوع پرستيدن تفاوتي نمي كند. اما براي ما... نمي دانم. به طور كلي من هم معتقدم كه همه او را مي پرستيم اما واقعا موقع تحليل برايم مهم مي شود شكل پرستش. و از اين فراري نيست. شايد شما نمونه خوبيش را ديده ايد اما من تمام تجربياتم مربوط به قسم به شدت ظاهرگرايانه شان بود و اين خيلي اذيتم مي كرد. يعني همه اش تبديل شده بود به ادا انگار.

Posted by: باد صبا at May 26, 2005 1:04 PM

سلام پرنيان عزيز :

خيلي وقته ازت خبري ندارم. به پيامهايم نيز كه جواب نميدهيد !!
اميد كه سلامت باشيد. به وبلاگ فقيرانه ما سري بزنيد .

Posted by: زهره at May 26, 2005 11:04 AM
Post a comment









Remember personal info?