December 6, 2006
این روزهای من
-
جشنواره بیستون بود ماه پیش و من فرصت نکردم حتی عکسهایی که گرفتم را بگذارم! در نهایت بی نظمی و گسیختگی. مردم بسیار و سرگردان کوه! حتی جایگاه مناسبی هم آماده نکرده بودند که جلو وزش باد و سر صدای میکروفن را بگیرد. اینجاست دیگر و آنهایند هم، چه انتظاری است که من دارم! از زمانی که اینجا هستم چه تغییر شگرفی دیده ام که حالا ...
باران اسیدی میریزد روی کتیبه و خدا میداند تا کی دوام آورد. قرار گذاشته بودم خونسرد باشم این چیزها را که می بینم و گمانم به همین دلیل این یک ماه هم حوصله و وقت نوشتن این رویداد را نداشتم که بیستون ثبت جهانی شد.
-
جواب آزمایشات این مدت و سر دردهای این سالها هم به هیچ رسید و اینکه باید تحمل کرد. بعد از دو سال پیگیری و هزار حرف و حدیث رسیدم خانه اول! (گفتم برای آنهایی که می پرسیدند و من فرصت پاسخ دادن نداشتم).
-
"میرا" را خواندم و مدام مرا یاد دریارونده می انداخت! برای من که ماههاست فرصت کتاب خواندن را از خود گرفته و به خریدن و انبار شدنش اکتفا کرده ام عجیب چسبید.
-
در تب و تاب این راه پر از تاریکی که مرا در سرگردانی رها کرده تو کجا قدم می زنی و خیال مرا با خود تا کجا میبری؟ خواستن ات سیری ناپذیر است در هر معنا که بخوانی اش. کنار لحظه های پر اضطراب من کنار روزهایی که فرصت برای نفس کشیدن هم کم است، کنار تاریکی و لبه تیغ تو سایه ای شده ای فراری که تا سربرگردانم نیست می شوی و پشت که می کنم همراهی با من. آنقدر باورت کرده ام، آنقدر مؤمن شده ام که تصور گسستن این رشته را نتوانم. وای اگر بمانی و وای اگر نتوانم!
سلام
خوبيد؟؟؟
عجب وبلاگ زيبايي ساختين...از اون عكس بالا خيلي خوشم اومد..
شاد باشيد
يا حق
مدتها بود به حلقه ی ملکوت و این خانه نیامده بودم...اما هنوز این روزهایت را نخوانده ام...دلم گرفته ست و دلیلش را هم نمی دانم.
تو را خواهم خواند پرنیان نازنینم...
دلت بهاری
دلتنگ كلمه هايت بودم...
Posted by: باد صبا at December 13, 2006 5:20 PMموضوع پارگراف دوم ناراحتم ميكند. فكرست دست خود آدم نيست بدون در زدن مي آيد.
Posted by: علی at December 10, 2006 9:43 AMسلام
پاراگراف اول نوشته ات را كه خواندم ياد گفته هاي پسر شاملو افتادم ، كه بعد از دو سه با ر شكسته شدن سنگ قبر پدرش و مرمت آن گفت "در مملكتي كه به سنگ قبر شاعر رحم نمي كنندبهتر همان كه شاعرش بدون سنگ قبر باشد" حالا شما انتظار داري به بيستون رحم شود نشانه اي از حاكميت حكومت شاهنشاهي!، چه كسي بهتر از باران اسيدي و براي از بين بردن اين نشانه هاي حاكمان ظالم گدشته.
