January 29, 2007

يا ابولفضل العباس

گفت:
هركه ترسد ز ملال اندوه عشق اش نه حلال
سر  ما  و   قد مش  يا   لب   ما    و   دهنش

پرنیان January 29, 2007 9:11 AM
Comments

به بلاگم سر بزنید و نزر دهید

Posted by: مهرداد at August 6, 2008 2:46 PM

سلام دوست نا آشنا....
من پرنيانم...
پرنياني از جنسي شايد شبيه تو....
دست نوشته هايت حجم و رنگي شايد به رنگ و غبار باورهاي من و ويراني قلمم بر كاغذهاي سياه شده از روزهايم را دارند, كه اين چنين در عمق لحظه هاي خسته روزهايم از ديدنششادمان شدم...
من پرنيانم...پرنياني غريب ...نا آشنا....نمي دانم....
دوست داشتم بداني كه اين جا در دوردست باورت كسي هست كه حجم بودنش به نزديكي سايه ات مي ماند...گر چه نميداني...

در لحظه هايي با سايه و روشن تنهايي و خستگي كه فرشتگان لحظه هايم در خوابند...مينويسم...


/"امروز ... ديروز.
گلدان كوچكم....مرگ بر او فرو باريد. وچشمان من در عزاي او به اشك نشست.
نبض شقيقه هايم تند تر و تند تر زد....و بعد همه چيز به حركت در امد.
و اولين اتفاق دنيا مرگ بود.

امروز..........ديروز........
جوجه بي پر و بال كبوتري در هراس طوفان گرفتار شد. و چندي بعد....
باز تنها حادثه مرگ بود...

و خستگي...معلق ما ندن در حماقت ها...تنها بود امروز بود. "/

پرنيان.
parnian_amid@yahoo.com

Posted by: at April 26, 2007 7:41 PM

سلام
دل تو هر لحظه با حسين است
تكيه كلام تو يا حسين است
يه خواهشي بكنم؟؟؟
نه اينكه من گناه نمي كنم ولي جون من اين همه گناه نكنيد
هميشه عاشق يكديگر بمونيد(دختر خانم هاي بي معرفت گوش كنند)
نمازتونو بخونيد
از همه مهمتر دل كسي رو نشكنيد

Posted by: حامد آبی پوش کارشناس داوری . فوتبال ایران و آسیا at March 17, 2007 3:35 PM

سلام دوست فرزانه

کاش شاعر بمانید و ایرانی و ایران پرست

شعر زیبای
گفتم از تکرار تکرارام بگو

سالهای نوری با شعار یا حسین یا تقی یا عباس فاصله دارد
امید که شجاعت داشته باشید و این چند خط را بدون پیش داوری بخوانید
---------
برداشت از هر بیان به حال آنروز آدم مربوط است عزیز. چرا شجاعت نداشته باشم؟

Posted by: کامی at March 4, 2007 1:19 AM

چه جای ماه,

که حتی شعاع فانوس

درین سیاهی جاوید کورسو نزند

بجز طنین قدم های گزمه سرمست

صدای پای کسی

سکوت مرتعش شهر را نمی شکند

به هیچ کوی و گذر

صدای خنده مستانه ای نمی پیچید.

_ کجا رها کنم این بار غم که بر دوش است؟

چراغ میکده آفتاب خاموش است

Posted by: غزل at February 20, 2007 10:28 PM

دنبالِ عکسی از "مدینه" می گشتم، اینجا پیدا کردم. حلال کنید.

Posted by: روح اله at February 20, 2007 1:20 PM

سلام پرنيان عزيز

...

شد در تب و تاب آب ! آب ! آب ! عباس
در دست گرفت مشک بی آب عباس

تا آب رسید و ... نه ! ننوشید و گذاشت
یک داغ بزرگ بر دل آب عباس

...


Posted by: شکوفه یاس at February 20, 2007 5:25 AM

اگر در کهکشانی دور
دلی يک لحظه در صد سال ياد من کند، بی شک،
دل من در تمام لحظه های عمر، به يادش می تپد پرشور.
من اينک در دل اين کهکشان دور ، اين منظومه های نور،
اين خورشيد، این بو سه و لبخند ، اين رخساره های شاد،
شکوه لطف تان را با کدامين عمر صد ها ساله پاسخ می توانم داد ؟

Posted by: غزل at February 16, 2007 12:55 PM

سلام پرنیان جان
من هم مذهبی هستم وهمیشه یاد امام حسین رو زنده میکنم


به من هم سر بزن

Posted by: طنین محرم at February 15, 2007 9:35 AM

امشب دلــم از آمـــدنت سرشار است

فانوس به دست کوچـــه ی دیدار است

آنگــــونه تو را در انتظــــــارم که اگـــــر

این چشم بخوابد آن یکی بیــدار است.

Posted by: غزل at February 14, 2007 11:50 AM

ّپرنيان جان فرصتي دست داد تا نوشته هاي قديم اي ات را مروري كردم. چقدر شعر شتاب كن را دوست دارم. چقدر زيبا بود و بعد نم اشكي...

Posted by: fereshteh at February 8, 2007 3:39 PM

سلام پرنيان عزيزم .

اسم زيبا ، نوشته هاي زيبا و قالب نوشته ات هم كه زيباست و حتم دارم تمامي اينها سرچشمه اش از روحي زيباتر و والاتر است . عزيز دلم به كوچه باغ دلتنگيهاي غزل خوش آمدي . ليست پيوندهايم را هم با پيوند پرنيان مزين كردم . اميدوارم جسارتم را ببخشي .

×××××××××××××××××××××××××××××××××××

یک روی خوش به پنجره ، باران نشان نداد

حتی برای خاطره ، دستی تکان نداد

سرشار از پرنده و گل بود،باغمان

آفت رسید و فرصت سبزی به آن نداد.

وقتی پرندگان همه رفتند، هیچ کس،

با یک نگاه ساده تسلایمان نداد.

گفتی شکسته حرمت گل در هجوم باد.

بی خود نبود گریه به چشمم امان نداد.

درآزمون عشق و غزل ثبت نام شد،

اما کسی به غیر دلم امتحان نداد.

باید قبول کرد خدا هم از ابتدا،

احساس و عشق را به کسی رایگان نداد.

دستان مرد ، منتظر نان و سیب بود.

اما کسی نشانه ای از سیب و نان نداد.

باید که اعتراف کنم هیچ حادثه،

چون چشم های مست تو ما را تکان نداد...

Posted by: ghazal at February 8, 2007 12:20 PM

شجاعتي مي خواهد هر دو اينها ... چه ملال چه اندوه عشق...

Posted by: باد صبا at February 5, 2007 8:00 AM

سلام . نوشته كوه و من مرا برد به عالمي ديگر. به زمان كوه گردي ها و كوه نوردي ها. نميداني كه چه حسي به من داديد با اين نوشته....و فكر ميكنم كه كوهنوردان همه احساسي بي اندازه مشترك دارند در اين مقوله.

Posted by: Fereshteh at January 31, 2007 9:07 PM

سلام

در عاشقي گريز نباشد ز سوز وساز استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم

راستي من ادرس اقاي نوبتي رو ديدم و مطلبي درباره بيستون و ايشان . نكند نادانسته همشهري هم باشيم . دنياي كوچكي شده اين دنياي مجازي. موفق باشيد ....

Posted by: بابك at January 30, 2007 9:47 PM

بر زمين سرد خون گرم تو... ريخت آن گرگ و نبودش شرم تو...

Posted by: باد صبا at January 30, 2007 10:12 AM
Post a comment









Remember personal info?