May 3, 2007

سرگردان

چرخان مثل يك روح
در پايين يك
بالا
سرگردان شده ام
در همه حجمي كه
زندگي خواهم كرد بي تو


ريچارد براتيگان(كلاه كافكا)

پرنیان May 3, 2007 4:05 PM
Comments

شايد دير، شايد دور...

ايكاش بودي... حتي براي لحظه اي

Posted by: at June 20, 2007 11:18 PM

حرفهایی هست برای گفتن که اگر گوشی بود می گوییم
و حرفهایی هست برای نگفتن
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند
و سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد

دکتر شریعتی

Posted by: maryam at June 14, 2007 10:58 AM

هر كه خواهد كه چو حافظ نشود سرگردان.دل به خوبان ندهد وز پي ايشان نرود.

Posted by: azarbaad at June 14, 2007 10:18 AM

دوستت دارم

Posted by: at June 4, 2007 3:39 PM

پر نيان... پرنيان...

Posted by: ... at May 28, 2007 12:47 AM

خدايا وحشت تنهائيم كشت
كسي با قصه ي من آشنا نيست
در اين عالم ندارم همزباني
به صد اندوه مي نالم روا نيست
شبم طي شد ، كسي بر در نكوبید

به منم سر بزن

Posted by: sara at May 27, 2007 10:40 PM

بقول بهنود ما را به سخت جاني خود اين گمان نبود

خسته نباشي.

Posted by: علی at May 21, 2007 11:24 AM

مدتهاست كه دير به دير مي نويسي!

خسته ام و گرفتار علی جان
پرنیان

Posted by: علی at May 19, 2007 11:16 AM

پرنيان عزيز: مدتي بود كه مشغوليات زندگي مرا از خواندن دور كرده بود. فرصتي دست داد تا دوباره به تو سر بزنم . نوشته هايت مثل هميشه مرا به آرامش دعوت ميكند (چيزي كه سالهاست گم كرده ام.) گفته بودي كه سرزمين خودمان براي سفر بسنده ميكني.... راستش طبيعت ايران آنقدر گسترده است كه ميتواند براي تمام عمر يك انسان هنوز هم جاذبه داشته باشد. اما من خوشحالم كه جاهاي ديگر را ديده ام اما هنوز چشمم به اندازه اي كه تصاوير ايران را درخود جاي داده از هيچ طبيعت ديگري سيراب نميشود. گاهي فكر ميكنم شايد به خاطر آنست كه سرزمين ايران بكر تر از جاهاي ديگر مانده... در جايي مثل كانادا كه حتي فشار آبشار نياگارا آن كنترل ميشود آدم احساس ميكند كه نميتواند با طبيعت پيوند بزند يكي شود و در عمق آن به آرامش برسد يك جور هايي دست بشر به اين طبيعت خدشه زده كه روح من در آن به آرامش نميرسد..

Posted by: Fer at May 14, 2007 5:40 PM

با درود بسيار از حضورتان

با شعري تازه به روزم..

Posted by: Hosna at May 14, 2007 9:50 AM

وقتي بعد از مدتها به نت مي آيي و حال و حوصله ي اين را هم نداري كه حتي به وبلاگ دوستانت سر بزني و برحسب اتفاق و يا شايد يك حس به اينجا كشانده شوي و بخواني هماني را كه مي خواستي...چقدر لذت بخش است پرنيان! مرسي...

دلت بهاري

Posted by: بهار هاشمي at May 13, 2007 9:12 PM

چرخ سرگردان كه اندر جست و جوست

حال او چون حال فرزندان اوست

Posted by: Mahmoud at May 13, 2007 12:57 PM

ای خوش آن گردشی که گردنده اش به گرد خود بگرداند مرا.
ای هفت گردون مست تو
ما مهره ای در دست تو
ای هست ما از هست تو
بر صد هزاران مرحبا....
.
.
.
بگذار تا وقت دگر.......

Posted by: بنده خدا at May 6, 2007 7:11 AM
Post a comment









Remember personal info?