June 29, 2008

تولد نحس

متولد شدم چند روز پیش
و این روزها از بستر مرگ این چند ماهه آرام برمیخیزم. پایت این روزها به خیالم هم راه نمیبرد چه رسد به توی تمام قد! چشم دوخته ام به تحولات این چند ماهه. راه رفتن را دوباره تجربه میکنم . روی شیب تند کوه نفس میزنم نفس میزنم نفس
کوله بارم پر از زندگی است
پر از هیاهوی بودن
من سرخ رز قرمز توام و سپید میدوم مثل آن یکی. هم قدم روزهایم شو و شبهایم را به من واگذار که برخاستن تنها راه توانمند شدن در شیب تند کوه است.
به همین سردی به همین بی حسی

پرنیان June 29, 2008 7:30 AM
Comments

من ازين خانه‌ي پر نور به در مي‌نروم

من ازين شهر مبارك به‌ سفر مي‌نروم

منم و اين صنم و عاشقي و باقي عمر

من ازو گر بكـُشي جاي دگر مي‌نروم

گر جهان بحر شود، موج زند سرتاسر

من بجز جانب آن گنج گهر مي‌نروم

نو مسافر شده‌اي تا كه مگر سود كني

من از اين سود حقيقت به مگرمي‌نروم

مغز را يافته‌ام، پوست نخواهم خاييد

ايمني يافته‌ام، سوي خطر مي‌نروم

تو جگر گوشه‌ي مايي، برو، اللهُ مـَعـَـك

من چو دل يافته‌ام، سوي جگر مي‌نروم.

Posted by: یه ره گذر at July 27, 2008 4:27 PM

كجائي دير شد چرا چيزي نمي نويسي

Posted by: علی at July 26, 2008 10:51 AM

سلام....

هنوز از طعن های دشمنانم

دو چشم خون فشان گوهر نگارست

هنوز از زخم های دوستانم

دل پر دردم از غم پارپارست....


نقل است که یکی پیش جُنید شکایت کرد از گرسنگی و برهنگی.

جُنید گفت:برو ایمن باش که او گرسنگی و برهنگی به کسی ندهد که تشنیع زند و جهان را پر از شکایت کند......به صدیقان و دوستان خود دهد.....تو شکایت مکن!!!!.....

خدایا ....شکایتمان نه به تشنیع که از دیدن لطف توست به عادت مرحمت ات .....
و خوش آنكه ، زير و بالاي زندگي را ، چرخشي بداند به ياد او.....

"شايد مثل گردش سيب سهراب سپري كه به شوق شقايق نفس مي كشد..."

Posted by: نجوای قلم at July 23, 2008 4:43 AM

خیلی کم مینویسی
دلیل خاصی داره؟
ما خیلی وقته منتظر نوشته هاتیم

Posted by: at July 19, 2008 2:57 PM

سلام
حكايت طاقچه ......طاقچه هايي كه ديگر كسي قدر آنها را نمي داند...
......آرام دستگیره را می فشاری ، بغض ِ غریبی به دل ات می نشیند ....... و گرمای ِ فراموش شده ای که به چشم هایت امان نمی دهد ..... معلق می مانی بین زمین و هوا...... سطح زمخت ِ قاب چوبی هم با تمام مردانگی اش به اوج کودکانگی می فرستد ات ، تا پیکر ِ بی جان دق الباب را با همه چشم به راهی ، لحظه ای تامل کنی ، و تو ........

Posted by: قلندر at July 9, 2008 3:25 AM

سلام
نحس؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!.......
.......نمی دانی که نمی دانی .....وگرنه ، نحس؟؟؟؟؟؟!!!!!!!.......
آن هم از نوع تولد؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!...........خسته نباشید!!!!!......
تا بعد.....

Posted by: at June 30, 2008 9:03 AM
Post a comment









Remember personal info?