September 22, 2008
رمضان امسال
امسال چقدر ماه رمضان متفاوت است. امسال همه چیز جور دیگری آغاز شد. روزه داری من هم جور دیگری است.
شب زنده داری هم متفاوت
ای که از آل علی دم میزنی
بر یتیمان علی سر میزنی؟
September 4, 2008
دوباره تو
حس بومرنگ در من است
دورِ دور
نزدیک ِ نزدیک
-----
حس روزهای اول تست که ریشه دواندی و نشستم در تمام لحظه های تو. حالا پس از این یلدایی که سالها را در خود جا داد میایی مثل بومرنگ. من بهت زده ام و نمی دانم چه باید کرد. دور بمانم و هیچ نگویم که توانم نیست. پیش آیم مثل همیشه هراس این سالهای یلدایی مرا میگیرد. که نکند دوباره تو آن شوی که نباید و من ...بمانم
نیلوفرانه من که خشک شدی و دوباره جان گرفته ای و از من روان میشوی تا خورشید دیگر با من چنان مکن که چنین شوم. نمیدانم در من چه میگذرد و من چه کسی را در خود دارم اینگونه ناتوان و در انتظار. تاوان شبهای یلدایی است یا سرپیچی من از او
همه چیز در هم پیچیده و دل فقط به او دارم و رحمت بی انتهایش در این شبهایی که از ذکرش هم محروم شده ام.
به هم میبافم در تنهایی خویش و ناتوانی و گوشه نشینی
